روشنفکری بی ثمر

ناراحت نشی اما آدم هایی مثل تو به هیچ درد این مملکت نمی خورند. اصلاً من نمی دونم چرا همه روشنفکرا و شبه روشنفکرای این مملکت شبیه هم اند؟! تو با این همه سیگارکشی و مشروب خوری و زن بارگی از اون آدم هایی میشی که اگر اسم درکنی دقیقاً به خاطر زندگی شخصی ات سیبل ضدروشنفکرا میشی. میشی یکی دیگه از همون هایی که روشنفکری و پیشرو بودن رو بدنام می کننن و تنها کارکردشون محکم کردن جای پای آدم های مرتجعه.

دیگر اینکه…می دونی؟ من تو زندگی ام همیشه کارکردگرا بودم (همون چیزی که به نظرم انگلیسی اش بشه functionalist). هر چیزی باید به یه دردی بخوره. حتی انتزاعی ترین نظریات فلسفی هم از نظر من وقتی به درد می خورن که چرخی رو تو این عالم بچرخونن و راهی بشن به سوی دنیای بهتر. اگر تراوشات فلسفی فقط به درد کاغذ سیاه کردن بخورن و اگر هیچ جور نشه اونها رو در عالم واقع پیاده کرد، بهتره که تراوش نشندو و توی همون کوزه بمونن! حالا آدمی مثل تو دست میزنه به رادیکال ترین انتقادها و تمسخر خدا و پیغمبر و قرآن و … خب که چی؟ گیرم انتقادهای تو درست، اما واقعاً دردی از بی نهایت درد این مملکت رو دوا می کنه؟ یا تنها میره جزو خبط و خطاهای بی شمار روشنفکرنماهایی که سوراخ دعا رو بدجور گم کرده بودند و تنها حساسیت ها رو افزایش می دادند؟ و تازه تو به خیلی از باورهات عمل نمی کنی. روشنفکر یعنی عامل به عمل و باور خودش. نظر من اینه.

تو هنوز اسمی نداری، اما یک روز آدم حداقل نیمه معروفی می شی. امیدوارم اون روز تو این مسیر نباشی.

یک نظر بنویسید