جالبه که چقدر تصور آدم ها از یک مفهوم با همدیگه فرق می کنه.
س.: مامان من از اونایی بود که قبل از انقلاب با مینی ژوپ می رفت سر کار. دم دریا هم که می رفتن با مایو می رفت. هم مامانم خوش تیپ بود هم بابام. اما باز هم بابای من غیرت داشت. مامانم هیچ کاری رو دور از نظر بابام نمی کرد.
د.: خانواده ما کلاً خیلی سنتی اه. دایی من اینها یه زیرزمین خیلی بزرگ دارن. بچه هاشون همش اونجا مهمونی و پارتی می گیرن. اتفاقاً دختردایی من تو یکی از همین پارتی ها طرفش رو دید، خیلی وقته با همن اما تا وقتی که بحث ازدواج پیش نیومد پسر جرأت نداشت بیاد بالا پدر و مادر دختره رو ببینه. گفتم که…ما کلاً سنتی ایم.
عجب!